دردی باب میل

این هفته مهمان یکی از دوستان قدیمی خودم رضا بودم.

رضا رو می تونم به جسارت یکی از بچه های خوش ذوق و باجسارت دوران کارشناسی معرفی کنم.

الان هم مدیرعامل شرکتی است که سفارش آنلاین گل های تزیینی (از طریق رسانه و سایت می تونید دنبالشون کنید) کار می کنند.

جفتمون، هم سابقه کار در ادارات رو داریم (حالا اگر از نوعش بگذریم) و هم سابقه کار مستقل.

یکی از بحث هامون، راجع به همین روی آوردن یه یک کار مستقل به جای کار کارمندی بود.

داشتیم از سختی هایی که در هر دو کار بود می گفتیم و اینکه با چه مشقت هایی روبرو می شویم.

من هم گفتم، “به هرحال بعضی سختی ها دلنشین ترند؛ باید بسنجی چی باب میلت هست…”.

امروز که داشتم باز به صحبت هامون فکر می کردم دوباره یاد حرف خودم افتادم.

ناخودآگاه تصویر جالبی از دوران کارشناسی جلوی چشمام اومد.

در دوران کارشناسی، بنا به یک سری حوادث تصادفی! من وارد ورزش سنگ نوردی شدم و با رغبت دنبالش می کردم (البته اگر شش ماه گذشته رو در نظر نگیریم، همچنان هم به معنای کامل معتاد این ورزش هستم).

در اون زمان که تازه شروع به تمرینات کرده بودیم، مربیمون، حمید، تنها چیزی که به من می گفت، تلاش برای بیشتر موندن روی دیواره بود. همین.

البته چون هنوز رشته خیلی جا افتاده ای نبود، بالطبع تعداد بچه ها خیلی نبود و آن هایی هم که بودند دستی بر ماجرا داشتند و خوب کار می کردند.

از میان اون جمع، تنها من و یکی از دوستانم تازه کار بودیم. که البته بعد از یک هفته تنها من مانده بودم.

خیلی خوب حال و هوای کلاس های اول صبح، فردای شب های تمرین یادم اومد که با چه مشقتی خودکار به دست می گرفتم تا نت برداری کنم.

بعضی وقت ها به دلیل عقب موندن، به گوش دادن صرف و کپی جزوه دوستان بعد از کلاس اکتفا می کردم.

دردی که صبح و شب همراهم بود و حتی تو راه رفتن هم مشکل داشتم (تو سنگنوردی، برحسب مدل کفش، لازمه شما کفش های فیت ویا گاهی چند سایز کوچکتر بپوشید تا آسیب نبینید و عملکرد خوبی داشته باشید).

اما ذوقی که برای جلسه بعدی تمرین داشتم وصف ناشدنی بود. دردی که بعد از تمرین تو وجودم بود عملا حکم دوپامین داشت.

بعدها یکی دیگر از دوستانم گفت کسایی که ورزش های سنگین و خطرناک می کنند، به نوعی معتاد اون ورزش می شوند چراکه میزان ترشح آدرنالین –و سایر ترشحات شیمیایی که یادم نمیاد- بالایی رو تجربه می کنند.

به هرحال از بحث که دور نشیم، اون زمان هم، سخت بود. ولی باب میل بود.

نمی خوام در مورد اینکه کار مستقل بهتره یا کارمندی اظهار نظری کرده باشم.

هر دو هم سختی های خودشان را دارند، هم لذت های خودشان. مهم همینه که ببینیم، در کنار مزایایی که به دست میاریم، کدام یک، سختی هایش هم باب میل اند.

0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *