با شکست بزرگ می شویم

هفته گذشته، دو ساعت مونده بود کار یک کارفرما رو تحویل بدم، کل کار با یک کلیک از هم پاشید.

سال دوم کاری در اولین شرکتی که بطور تقریبا تمام وقت (اسمی البته) کار می کردم، وقتی داشتم با یکی از همکاران تازه واردمون، WBS پروژه رو تکمیل می کردیم و تخصیص منابع می دادیم، بنا به عدم اشراف من و اعتماد به تجربه چند ساله همکار، باز با یک کلیک همه چی فرو ریخت.

روز دفاع پایان نامه کارشناسی ارشد، ۱۵ دقیقه مانده به شروع، وقتی اساتید همگی یکی یکی می آمدند، نه لب تاب من کار می کرد، نه لب تاب دانشگاه.

سال چهارم کارشناسی، نیم ساعت مونده به پایان مسابقات دومینوی درون دانشگاهی، با یک لمس اشتباه بر یک دومینو در یک گوشه کار، کل بنا فرو ریخت.

دوران پیش دانشگاهی، یک ماه مانده به کنکور، تازه می فهمیدم، نقشه راهی که رسم شده بود، از چه قرار بود و مدیریت دروسی که هنوز تکمیل نشده بود.

در ۱۱ سالگی، تنها بخاطر هماهنگی و همزمانی چند رخداد (در فاصله‏ای کمتر از چند ثانیه)، یکی از بزرگترین رویدادهای زندگیم رقم خورد. شاید مسیر زندگی‏م، با یک انحراف چند درجه ای، یا حتی ثانیه ای، متفاوت‏تر رقم می خورد. بهتر یا بدترش را نمی‏دانم.

 

خطا و شکست، همیشه وجود داره.

اما، مهم توقف نکردن در مسیر زندگیه.

خطا، شکست، جبر زندگی… بنظرم، همیشه وجود داره.

مهم تصمیم شما برای ادامه اس. نایستادن در اون لحظه، حل نشدن در آن مصیبت.

از روی مشکل همینجوری رد نشید. ولی توش گم نشید.

ریشه رو پیدا کنید و راه حل ها رو. ولی حسرت تجربه بدست آمده رو نخورید. لذت ببرید. شما یک تجربه بزرگتر شدید.

و در عین حال، چه بهتر، اگر بعضی خطاها رو زودتر و در محیطی امن مرتکب شیم، تا کمتر خسارت ببینیم.

برنامه های مرتبط با نرم افزارهای شرکت را در خانه بالا پایین کنیم، تا ببینیم کجاها ممکنه به مشکل بخوریم.

کارهایی که تا بحال نکردیم را امتحان کنیم. راه های متفاوت را امتحان کنیم.

منتظر رخ دادن فرصت نباشیم؛ یک تجربه هرچند کوچک داشته باشیم، تا کمی از زیر و بم داستان خبر دار باشیم.

داستان ما…

کار کارفرما جمع شد و تحویل داده شد.

کار شرکت با یک آخر هفته اضافی کاری و کلی تجربه جدید و پیدا کردن سرعت عمل، تحویل داده شد، بدون یک خم ابرو مدیران ارشد.

۵ دقیقه مانده به شروع دفاعم، برادر دوستم، با یک لب تاب وارد شد. کسی که اصلا فکرش را نمی کردم.

دومینو در همون زمان کوتاه جمع شد. هرچند در اون مسابقه برنده نبودیم، ولی یک ماه بعد، مصمم تر، در مسابقات کشور در بیرجند مقام سوم کشور رو بدست آوردیم.

دوران کنکور، با یک برنامه ریزی درست، و اعتماد به راهی که آمدم و اساتیدم، با درس های تکمیل نشده، نتیجه مطلوبم بدست آمد.

در لحظه ای که همه چی بهم ریخته است، راه روشن نیست. ولی اگر به آن لحظه اعتماد ندارید، به راهی که آمدید تا اینجایی که هستید برسید، اعتماد کنید.

یادم باشد، بعد از این، قدم ها رو بهتر از دیروزم بردارم، تا اگر همه چی تیره شد و آینده دید نداشت، به راهی که آمدم اعتماد کنم.

گاهی هم، باور کنم، راهی که آمدم، روزگار را هم ناچار به همراهی می کند.

وگرنه آخه کدوم رفیقی، داداشش، بدون حضور خود رفیقت، با لب‏تابش میاد سر جلسه دفاعت؟؟

 

اما برخی خطاها، قابل جبران نیست… جبر زندگی، جاهلیت ویا هرچه که اسمش باشد. بعضی وقت ها باید قبول کرد و ادامه داد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *