لینک های مفید آخر ماه

بسیار شده که لینک های مفیدی پیدا کردم و این لینک ها را بدلیل مشغله، در جایی ثبت کردم که بعدا سراغشان بروم.

ولی بعد از مدتی یا به فراموشی سپرده شدند، ویا بدلیل پراکنده بودن، هیچگاه دیگر پیدایشان نکردم.

با توجه به اینکه بسیاری از دوستان، رسم‏هایی نظیر به اشتراک گذاشتن لینک‏های مفید از مطالب یک سایت، ویا خود سایت بطور مرجع داشتند و دارند، من هم می خواهم همچین رسمی رو بطور ماهانه دنبال کنم تا هم یک قسمت مناسب برای گردآوری و دسته بندی آن ها داشته باشم و هم اگر احیانا به درد کسی خورد، که چه بهتر.

لینک های آخر ماه من:

سایت ها و وبلاگ ها

۱٫ اول از همه لینک برنامه نویس خوش زبان، رو می گذارم، که علی رغم اینکه یک برنامه نویس خوب است و در کنار آن، یک گیک حرفه ای تشریف دارند، مطالب خوبی در وبلاگش می گذاره و برای هرکسی (برنامه نویس و غیربرنامه نویس) می تونه مفید باشه.

البته یکم باید سختی رو برای ورود به سایتش تحمل کنید.

خصوصا اینکه برنامه های آموزشی خوبی رو دنبال می کنه و اگر برنامه خوبی هم سراغ داشته باشه، حتما معرفی می کنه (این رسم معرفی لینک‏ها رو در واقع از خودش یاد گرفتم).

۲٫ برای لینک بعدی، سراغ سفر دوستان می رویم. کسانی که دوست دارند، بهتر و بیشتر با گشتن های یهویی و ساده نگاه کردن به سفر، آشنا و روبرو شوند.؛ و بطور کلی، دریافت یک حس خوب، حتی اگر خودت زیاد سفر نکنی.

۳٫ سومی مرتبط با یک نویسنده خوب و بامهارت، شاهین کلانتری عزیز، که بلده چطور دستتون رو برای نوشتن روان کنه.

اگر تو کار نوشتن هستید ویا می خواهید باشید، ولی دستتون به قلم نمی ره.

حتی اگر دوست دارید صرفا یک خاطره نویس و دلنوشته نویس روزانه باشید که خاطراتتون رو بتونید برای خودتان نگه دارید، اینجا می تونه مفید باشه.

البته به نظر من نوشتن صرفا واسه کسی که می خواد بنویسه مهم نیست. روان بودن دست، مهارت های نامه نگاری (که البته هنوز ندیدم شاهین واردش بشه) و بالا بودن دایره لغات، مهارت های مهمی هستند.

۴٫ وبلاگ بعدی، متعلق به یک وبلاگ نویس متفاوت، علی سخاوتی است.

از این جهت می گویم متفاوت، که شاید خیلی هایتان نپسندید. خیلی هم وبلاگش را بروز نگه نمی دارد.

ولی در کل، داشتن یک نگاه متفاوت، در کنار همه ی رویه های نسبتا ثابت، برای من که خوبه. شاید خیلی هایتان او را با کتاب کتاب امکان – سی کار که به جای دانشگاه رفتن یا مسافرکشی می توان کرد، بشناسید.

اخیرا هم خاطره نویسی ها رو شروع کرده.

ابزارها

۵٫ این لینک شاید بیشتر مناسب بازاریابان دیجیتال، خصوصا شبکه های اجتماعی باشه.

یک سایت مدیریت پلتفرم تلگرام، که تا الان، با وجود فراوانی اینگونه سایت ها و بات ها، بنظرم (حداقل برای من) مفید ترین و ساده ترینشون بوده.

اجتماعی ها

۶٫ در آخر لینک یک اکانت اینستاگرام را نمی گذارم (چرا؟)؛

بنظرم اکانت خلاقی هست و اگرچه حتما شما اکانت های خلاق تر و مناسب تری سراغ دارید، برای من خلاقیتش روی بوجود آوردن بازی های اینستاگرامی بسیار جذاب بود.

بازی هایی که شما می توانید در استوری ها (story) انجام بدید.

لطفا خودتان سرچ کنید:Pablo rochat. سایت جالبی هم داره.

فعلا همین.

0

کمی تغییر در اینجا

ماهیت وبلاگ تغییر می کند

اخیرا به دنبال فعالیت های کمی که در وبلاگ داشتم و ریشه یابی این موضوع تصمیم گرفتم تا کمی ماهیت اینجا را تغییر بدهم.

پیش از این تصمیم داشتم در اینجا در مورد استراتژی محتوا و بازاریابی جاذبه ای بنویسم.

به دنبال مشغله کاری و حوزه های متنوعی که در این یکسال با آن ها آشنا شدم و برخی از آن ها را دنبال کردم؛

همچنین از طرف دیگر به علت وجود منابع بهتر، از این به بعد می خواهم فضای اینجا را خصوصی تر کنم و به یک دفترچه ثبت وقایع تبدیلش کنم.

از این پس بیشتر، مطالعات، تحربیات و نوشته هایی از جنس افکار پریشان، اینجا ظاهر خواهد شد؛

خواه ناخواه ممکن است (تا حتم دارم) اصلا مخاطبی نداشته باشد و هدف از این پس بیشتر مکتوب کردن ذهنیات خودم است.

فعالیتم البته افزون نخواهد بود و در بهترین حالت یک نوشته در هفته در برنامه خودم گنجانیدم.

باقی را فعلا به صورت روزانه در کامپیوتر شخصیم می نویسم تا نوشتن به یک عادت روزانه تبدیل شود.

(با تشکر از دوستان خوبم علی کریمی، یاورمشیرفر، شاهین کلانتری و محمدرضا شعبانعلی برای کمک در روان شدن و تبدیل آن به یک عادت روزانه با ارائه نکته های خوبشان.

همچنین سایر دوستانم شهرزاد، پریسا حسینی، فواد انصاری، سجاد سلیمانی، حمید طهماسبی و سایر افرادی که خواندن نوشته هایشان هر روز بیشتر از دیروز به من انرژی می داد).

داستان را کش نمی دهم؛

مطمئنم که اینجا باب میل نخواهد بود و تصمیمی هم برای باب میل شدن آن ندارم، مگر میل خودم.

1+

شما چه می کردید؟

اگر امروز به شما اعلام کنند که شما و هیچیک از مردم روی زمین نخواهید مرد و قرار است برای همیشه بر روی زمین به همین زندگی زمینی ادامه دهید، چه تغییراتی در برنامه‌ی خود، رفتارهای خود، هدف‌های خود و سبک زندگی خود ایجاد می‌کنید(متمم

هر چقدر که بهش بیشتر فکر می کنم  بیشتر مطمئن می شوم که اهداف و راه و روشی که برایش انتخاب کردم، همان هایی خواهند بود که در هر صورت انتخاب می کردم.

اما آنچه این سوال رو برام جذاب تر می کنه، اینه که مجبورم می کنه به این اطمینان شک کنم. و دوباره بهش فکر کنم. که آیا غرق در خودخواهی ویا تاریکی ندانسته هام نشدم؟

چقدر دیگه باید بیاموزم و بدانم تا بفهمم راهی بهتر ویا راهی که “حالی بهتر” به من بده هم وجود داره و آن چه که نیست، علم ویا تجربه کافیه.

به خاطر همین، در عین حال که می گم، مطمئنم اهداف و راه و روشم، همان هایی هستند که در فراخ ترین حال فکر (البته برداشت من این شکلیه)، ممکن بود داشته باشم، باز به این فکر می کنم که در این اهداف و راه و روش، یکی از آن‏ها، هدفی به اسم “حال بهتر” و راه و روشی برای حرکت (و نه لزوما رسیدن) به سمت آن پختگی باشد.

که بدانم فردایی هم هست که باز همه این اهداف و راه و روش ها نقض می شوند، من اسیر افکار کهنه ام نمی مانم.

پ.ن: حال بهتر لزوما فقط خوشی ها نیست.

3+

مرور کتاب: محتوا، استراتژی محتوا و استراتژیست محتوا

در ادامه مرور کتاب استراتژی محتوا برای وب و در فصل سوم، مفاهیم محتوا، استراتژی محتوا و استراتژیست محتوا در سازمان را به همراه شرح شغلی یک استراتژیست محتوا مرور می کنیم.

خلاصه دو فصل اول را می توانید اینجا بیابید:

محتوا چیست؟

  • محتوا به هر آن چیزی اطلاق می گردد که کاربر برای مطالعه، یادگیری، مشاهده ویا تجربه از نزدیک آن، به سمت ما آمده است.
  • با یک دید تجاری، محتوا به اطلاعات ضروری اطلاق می گردد که وب سایت، اپلیکیشن، اینترانت ویا هر وسیله ارتباطی و انتقال دیگر (Delivery vehicle) ایجاد می شوند تا آن ها را در برگیرند ویا انتقال (Communicate) دهند.
  • استراتژی محتوا (به طور خلاصه) اهداف و برنامه های شما را برای تولید(creation)، انتقال و تحویل (delivery) و تسلط بر محتوا (governance) هدایت می کند.
  • استراتژی محتوا عبارت از تدوین یک سری تکنیک جهت انجام یک سری اقدامات آنلاین در کانالهای مختلف نیست.
  • استراتژی محتوا، جهت را برای حرکت پیش روی شما می گذارد. سپس شما می توانید تکنیک های مختلف را ارزیابی کنید تا بفهمید چه میزان می توانند شما را به اهدفتان نزدیک کنند.
  • با “چهارگانه” (“the quad”) آشنا شوید. نمایشی از چهار عنصر ضروری استراتژی محتوا؛ هماطور که شکل نیز گویاست، محتوا می بایستی هم برای کسب و کار شما و هم برای کاربر نهایی مفید و کاربردی باشد:

چهارگانه استراتژی محتوا

  •  شکل به شرح زیر است:
    • در مرکز چهارگانه، استراتژی محتوای مرکزی قرار دارد. دراین قسمت نحوه ی بهره بردارییک سازمان (یا یک طرح) از محتوا برای دستیابی به اهداف و تامین نیاز مخاطبانش مشخص می گردد.
    • این استراتژی محتوای مرکزی همچنین بر محتوا (content component) نیز نظارت دارد که چه چیزی (Substance) باشد و چگونه ساختاربندی (Structured) گردد
    • استراتژی محتوای مرکزی از طرف دیگر، مشخص می سازد که نیروی انسانی (Peaple Component) –خصوصا سرپرستان و متولیان محتوا- چگونه در فرآیند هدایت چرخه عمر محتوا مفید واقع می شود
  • استراتژی محتوا در راستای ایجاد ارتباط بین افراد موثر (real people) و محتوای اصیل (real content) گام بر می دارد.

استراتژیست محتوا کیست و چه می کند؟

  • وظایف یک استراتژیست محتوا را می توان در بندهای زیر مرور کرد:
    • گردآوری، ممیزی و تحلیل محتوای موجود که با نیازهای طرح های جاری مرتبط است.
    • مشارکت با مدیران پروژه جهت تست و تحلیل “اکوسیستم” محتوا – فاکتورهای درونی و بیرونی که محتوا را تحت تاثیر قرار می دهند – در طول فاز شناسایی طرح (Project discovery phase).
    • شناسایی نیازهای محتوایی طرح و منابع بالقوه جهت گردآوری محتوا.
    • اطمینان از همراستا بودن تیم بر روی اهداف، فرضیات، فاکتورهای ریسک و موفقیت محتوا.
    • توسعه استراتژی و برنامه های محتوا بر مبنای اهداف تجاری کارفرما و نیازهای کاربران.
    • یکپارچه ساختن و مشارکت با تیمی از افراد خبره در معماری اطلاعات (IA)، سئو (SEO)، رسانه های اجتماعی (social media)، مدیریت دیتابیس، ابر داده ها (metadata)، و هرکسی که به نحوی با فعالیت های مقدماتی و آغازگرانه آنلاین درگیر و مسئول است.
    • همکاری با مسئول وب ویا برنامه نویسان وب جهت نظارت بر توسعه محتوا جهت درنظر گرفته شدن تمامی محتوا در راه حل های ارائه شده.
    • ایجاد چارچوب های طبقه بندی و ابر داده جهت دسته بندی و تگ گذاری محتوا.
    • ایجاد فهرست راهنما برای محتوا (content index) و ترسیم نقشه مستندسازی (mapping documentation) برای سایت.
    • استانداردهای دسترسی به محتوا را با توجه به قوانین کشور خود و سیاست های سازمانتان مطالعه و در پیاده سازی آن مشارکت کند.
    • محتوا را در طی فرآیند تولید رهبری و هدایت کند.
    • نظارت بر انتقال محتوا (content migration) و مستندسازی انتقال.
    • همکاری با ناظران و سرپرستان پایگاه داده جهت ایجاد تغییرات و به روزرسانی های لازم.
    • اطمینان از وجود برنامه برای نظارت، مراقبت و احاطه (governing) بر محتوا پس از انتشار.
  • استراتژی محتوا لزوما جدا از سایر بخش ها و وظایف سازمانی نمی باشد و همکاری نزدیکی با بخش های زیر دارد:
    • برندسازی و انتقال پیام سازمان
    • تولید محتوای وب (نویسندگان وب)
    • معماری اطلاعات
    • بهینه سازی موتورهای جستجو
    • استراتژی فراداده
    • استراتژی مدیریت محتوا
  • هیچ قانون خاصی برای انتخاب یک استراتژیست محتوا وجود ندارد. مهم شروع و به پایان رساندن کار است. آنچه ضرورت دارد وجود فرد/افرادی برای نظارت کامل بر محتوا جهت جلوگیری از به هم ریختگی محتوا و پاسخگویی به سوالات مهم مرتبط با آن است. سوالاتی نظیر چرایی، چیستی، کجا، برای چه کسی، چه زمانی و چه مقدار و اینکه در مرحله بعدی چه چیزی قرار دارد؟

 

 

0

دردی باب میل

این هفته مهمان یکی از دوستان قدیمی خودم رضا بودم.

رضا رو می تونم به جسارت یکی از بچه های خوش ذوق و باجسارت دوران کارشناسی معرفی کنم.

الان هم مدیرعامل شرکتی است که سفارش آنلاین گل های تزیینی (از طریق رسانه و سایت می تونید دنبالشون کنید) کار می کنند.

جفتمون، هم سابقه کار در ادارات رو داریم (حالا اگر از نوعش بگذریم) و هم سابقه کار مستقل.

یکی از بحث هامون، راجع به همین روی آوردن یه یک کار مستقل به جای کار کارمندی بود.

داشتیم از سختی هایی که در هر دو کار بود می گفتیم و اینکه با چه مشقت هایی روبرو می شویم.

من هم گفتم، “به هرحال بعضی سختی ها دلنشین ترند؛ باید بسنجی چی باب میلت هست…”.

امروز که داشتم باز به صحبت هامون فکر می کردم دوباره یاد حرف خودم افتادم.

ناخودآگاه تصویر جالبی از دوران کارشناسی جلوی چشمام اومد.

در دوران کارشناسی، بنا به یک سری حوادث تصادفی! من وارد ورزش سنگ نوردی شدم و با رغبت دنبالش می کردم (البته اگر شش ماه گذشته رو در نظر نگیریم، همچنان هم به معنای کامل معتاد این ورزش هستم).

در اون زمان که تازه شروع به تمرینات کرده بودیم، مربیمون، حمید، تنها چیزی که به من می گفت، تلاش برای بیشتر موندن روی دیواره بود. همین.

البته چون هنوز رشته خیلی جا افتاده ای نبود، بالطبع تعداد بچه ها خیلی نبود و آن هایی هم که بودند دستی بر ماجرا داشتند و خوب کار می کردند.

از میان اون جمع، تنها من و یکی از دوستانم تازه کار بودیم. که البته بعد از یک هفته تنها من مانده بودم.

خیلی خوب حال و هوای کلاس های اول صبح، فردای شب های تمرین یادم اومد که با چه مشقتی خودکار به دست می گرفتم تا نت برداری کنم.

بعضی وقت ها به دلیل عقب موندن، به گوش دادن صرف و کپی جزوه دوستان بعد از کلاس اکتفا می کردم.

دردی که صبح و شب همراهم بود و حتی تو راه رفتن هم مشکل داشتم (تو سنگنوردی، برحسب مدل کفش، لازمه شما کفش های فیت ویا گاهی چند سایز کوچکتر بپوشید تا آسیب نبینید و عملکرد خوبی داشته باشید).

اما ذوقی که برای جلسه بعدی تمرین داشتم وصف ناشدنی بود. دردی که بعد از تمرین تو وجودم بود عملا حکم دوپامین داشت.

بعدها یکی دیگر از دوستانم گفت کسایی که ورزش های سنگین و خطرناک می کنند، به نوعی معتاد اون ورزش می شوند چراکه میزان ترشح آدرنالین –و سایر ترشحات شیمیایی که یادم نمیاد- بالایی رو تجربه می کنند.

به هرحال از بحث که دور نشیم، اون زمان هم، سخت بود. ولی باب میل بود.

نمی خوام در مورد اینکه کار مستقل بهتره یا کارمندی اظهار نظری کرده باشم.

هر دو هم سختی های خودشان را دارند، هم لذت های خودشان. مهم همینه که ببینیم، در کنار مزایایی که به دست میاریم، کدام یک، سختی هایش هم باب میل اند.

0